بازم مدت زیادی طول کشید تا تو این وبلاگ یه چیزی بنویسم . بالاخره یک هفته دیگه خدمت سربازی من تموم میشه و بعد از چند روز دوباره به دنیای مجازی اینترنت سلامی دوباره خواهم داد ! تو این یک ماه که چیزی ننوشته بودم اتفاقات زیادی برای من افتاد . اول بازگشت والدینم از سوریه ؛ دوم اینکه آپارتمان خودمون رو فروختیم و قراره بریم یه آپارتمان شیک و نوساز تو همون دور و برا . سوم قطع ارتباط با کسی که چهار سال و نیم براش از همه چیز مایه گذاشتم . چهارم خریدن گوشی موبایل جدید با مارک موتورولا و اتفاقات ریز و درشت دیگه . خلاصه تنها چیزی که من در حال حاضر به اون فکر می کنم اتمام خدمت سربازی تا یک هفته دیگه هست و بعد از اون کلی کار که یکی یکی باید به اونها برسم .
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود . بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود . بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود . بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود و سرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود .
زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي
بهش گفتم منو چقدر دوست داري ؟ گفت : اندازه جوهر خودکارم . گفتم خيلي نامرديه . آخه جوهر خودکارت که يه روز تموم ميشه . يه لبخندي زد و گفت : خودکارم اصلا جوهر نداره .
وقتي با یک انگشت به طرفه کسي اشاره ميکني و اون را مسخره ميکني ، خوب نگاه کني سه تا انگشت ديگه به طرفه خودته .