تبليغاتX
Farhad Naji
می نویسم یادگاری ، تا بماند روزگاری ، گر نبودم روزگاری ، این بماند یادگاری

 

اگر دبير رياضي بودم ثابت مي کردم که چگونه شعاع نگاهت از مر کز قلبم مي گذرد.... اگر دبير شيمي بودم نام تو را در قلبم پخش مي کردم تا محلول با محبت شود .... اگر دبير ديني بودم مي دونستم که بعد از خدا تو را مي پرستم .... اگر دبير دبير جغرافيا بودم مي دانستم که خوش آب و هواترين منطقه آغوش گرم توست ... اگر دبير زبان بودم با زبان بي زباني مي گفتم دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 18:1  توسط فرهاد ( فيبو )  | 

 

من در روزهاي 15 و 17 ارديبهشت به نمايشگاه كتاب رفتم و چيزهايي را كه مد نظرم بود خريدم . حدود 20 هزار تومان هم پياده شدم ولي در اين بين 3 سي دي نرم افزاري و 8 كتاب با موضوعات جن ، جهنم ، برزخ ، طنز و داستانهاي ترسناك خريداري كردم ! حيف كه فعلاً فرصت كافي ندارم وگرنه قسمت هاي جالب اين كتاب ها را براي شما در همين وبلاگ مي نوشتم .

چند روز ديگر يعني 26 ارديبهشت ماه روز تولد من مي باشد !‌ درست 22 سال پيش در چنين روزي من در بيمارستان بابل كلينيك به دنيا آمدم . آن روز دقيقاً مصادف بود با ميلاد امام حسين (ع) كه براي من ارزش والايي دارد .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 13:31  توسط فرهاد ( فيبو )  | 

 

اولين باري كه براي يك آهنگ ترانه نوشتم حدود 2 سال پيش بود . من در آن موقع روي آهنگ معروف Love Story يك ترانه به نام " اميد روياها " را نوشتم و به صورت كليپ فلش در سايت خودم و چند سايت ديگر قرار دادم . آن موقع خيلي دوست داشتم كسي اين ترانه را بخواند ولي دوستي در اين زمينه نداشتم و خودم هم صداي خوبي براي اين كار نداشتم . بعد از دو سال هنگامي كه ايميل هايم را چك مي كردم ديدم يك نفر اين آهنگ را خوانده و براي من هم فرستاده است ! بنابراين من به ادامه اين راه علاقه مند شدم و الان چهارمين شعرم را روي آهنگ Implora نوشته ام . فعلاً تنها آهنگي كه به صورت كامل آماده شده آهنگ " اميد روياها " هست كه در زير لينكش را گذاشته ام .

 

ترانه ساز : فرهاد ناجي

نام ترانه : اميد روياها

نام آهنگ : Love Story

خواننده : فرزاد رحيمي زند

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 9:19  توسط فرهاد ( فيبو )  | 

 

در اين 15 ماهي كه به صورت اجباري و تحت نام خدمت سربازي در تهران ماندگار شده ام چيزهايي ديدم و چيزهايي از ساير بچه هاي خوابگاه شنيدم كه واقعاً به انسان بودن خيلي افراد در اينجا شك و ترديد پيدا كرده ام ! چون ما افسر هاي راهنمايي و رانندگي هستيم و برخورد ما با مردم تهران زيادتر از مشاغل ديگر است خيلي چيزها را بهتر مي بينيم و درك مي كنيم . اوايل با اينكه ديد نسبي بدي از تهران و مردم آن داشتم ولي تا قبل از ورودم به تهران به هيچ عنوان فكر نمي كردم اين جامعه فعلي تا بدين حد از خطوط قرمز اخلاقيت و انسانيت فاصله گرفته و در ماديات و تعلقات دنيوي غوطه ور شده باشد و مانند يك گرگ گرسنه و تشنه له له بزند ! قبلاً در شهرستانهايي كه بودم با چنين صحنه هايي برخورد نداشتم و شايد خيلي كم اتفاق مي افتاد كه چنين صحنه هايي را از زبان ديگران بشنوم . آن موقع به حال كساني كه انگشت نما بودند تاسف مي خوردم ولي حالا وقتي آن صحنه هاي انگشت نما را در تهران به صورت گسترده مشاهده مي كنم فقط و فقط به حال خودم تاسف مي خورم كه در اين چنين جامعه اي دارم زندگي مي كنم . خدمت براي من كه روحيات لطيف و كارهاي عقب مانده زيادي داشتم وقت تلف كردني بيش نبود ؛ ولي در عوض تجارب و شناختي كه نسبت به محيط ، جامعه و آدم هاي گوناگون به دست آوردم هر چند كه به پاي چيزهاي از دست رفته ام نمي شود ،‌ ولي پر ارزش بود زيرا اين تجارب براي ادامه زندگي در چنين جامعه اي لازم و ضروري مي باشد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 20:50  توسط فرهاد ( فيبو )  | 

 

خيلي وقته كه چيزي تو اين وبلاگ ننوشتم چون فرصت كافي و دسترسي به اينترنت را به مدت چهار ماه ديگر كه خدمتم تمام شود ، در اختيار ندارم . ولي مطمئناً بعد از اتمام خدمتم در وبلاگ و وب سايت www.persianswf.com تغييران اساسي خواهم داد و مطالب آن ها را زود به زود به روز رساني خواهم كرد .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 20:43  توسط فرهاد ( فيبو )  |